محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

57

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

را تسخير كرده و شراره ايمان را در دل مردم شعله‌ور مىسازد و با اين اوصاف ، خواب راحت را از ما ربوده و آب آشاميدنى ما را به خود اختصاص داده و حيوانات ما را رم مىدهد ، نابود سازى . « 1 » اين حيله زنانه ، انگيزه‌اى قوى و علاقه‌اى شديد در آنها ايجاد كرد و نيروى عشق و جوانى قدرت آنها را مضاعف كرد و جرأت و شهامت به ايشان بخشيد ، لذا ايشان در بين مردم و جوانان قبيله ، به جستجوى چند نفر نيروى كمكى پرداختند ، تا بتوانند در كشتن شتر از آنها كمك بگيرند . پس از گردش در شهر هفت نفر ديگر به آنان پيوستند و همگى در كمين ناقه به انتظار نشستند تا موقعى كه شتر از آبشخور بازگشت و به آرامى شروع به حركت كرد ، مصدع تيرى به سمت استخوان ساق پاى شتر رها كرد كه استخوان آن را شكست و قدار با شمشير به جانب آن شتافت و بر پاى حيوان فرود آورد ، شتر به زمين سقوط كرد ، سپس نيزه‌اى به سينهء آن زد و شتر را كشت و به خيال خود اين بار گران و غم سنگين را از دوش خود برداشت و با كمال خرسندى بشارت قتل شتر را براى مردم آوردند . مردم همانند استقبال از فرماندهان پيروز و قهرمانان كشورگشا به استقبال اين دو قاتل ناقه شتافتند و براى بازگشت آنان به شادى پرداختند و درحالىكه تاجهايى براى ستايش آنان بافته بودند با مراسمى مهيج مقدمشان را گرامى داشتند . مخالفين صالح عليه السّلام پاى ناقه را قطع كردند و آن را كشتند ، از دستور خداى خويش سرپيچى كردند ، و از ذات خود پرده برداشتند و به تهديد صالح اعتنايى نكردند و آن را ناديده گرفتند و به او گفتند : اى صالح اينك اگر راست مىگويى و پيغمبر خدايى ، آنچه ما را به آن تهديد مىكردى نازل كن ! كيفر نافرمانى خدا ! آنگاه كه شتر صالح عليه السّلام كشته شد ، صالح به آنان گفت : من شما را از آزار و اذيت اين حيوان برحذر داشتم ولى شما دامن خود را به اين حرام آلوده كرديد و در منجلاب

--> ( 1 ) . نقل از روح المعانى تأليف آلوسى و قصص الانبياء تاليف النجار ص 283 .